هو المعشوق
سلام.بازم یه سلام دیگه اما اینبار گرمتر از سابق,یه سلام به گرمی کرسی خونه مادربزرگ که شبای سرد زمستون همه زیرش جمع میشدیم...یه سلام به گرمی بخاریهای نفتی که تو موشک بارون جنگ ایران و عراق تنها وسیله گرماییمون بود...و از همه گرمتر سلامیه به گرمی افتاب ظهر مرداد...
حالا اینارو گفتم فکر نکین من صد سالمه که از کرسی و بخاری و اینا حرف میزنما! نه بابا! دیگه مال عهد درشکه هم نیستم ولی خوب چیزای قدیمی و نوستالژیک رو دوست دارم.چون احساس میکنم صفا و صمیمیت قدیمیا هنوزم تو این وسایل هست و هنوز گرمای دور هم جمع شدنهای خانوادگی مادربزرگ پدربزرگها رو بهمون منتقل میکنه.البته خدا سایه مادربزرگمو از سرمون کم نکنه هنوز خدارو شکر کنارمونه و انشالله ۱۲۰ سال زنده و سلامت در کنارمون باشه ولی خوب دیگه اون بازیگوشیهای بچگی و اب بازی تو حوض اون خونه دیگه برنمیگرده...
من خودم عاشق طهرون قدیم و اون خونه های اندرون بیرون و حوض های کاشی آبیم.گاهی دلم میخواد یه ماشین زمان داشتم برمیگشتم به اون موقع و زندگیاشونو از نزدیک میدیدم.ولی خوب خداییش سختی هم زیاد داشتن...نمیدونم چی بگم ولی فکر نمیکنم دلم میخواست واسه همیشه تو اون دوران زندگی کنم ,فقط واسه یه سفر کوتاه خوب بود!
خوب بگذریم از این حس ابروهای کمونی و لپهای گلی دخترای قاجار! برگردیم سر خونه زندگی فعلی و برسیم به عشق و عاشقی خودمون
امشب میخوام یکی دیگه از شعرای خودمو واستون بذارم که البته جدید نیست ولی خوب هرچی باشه خودم گفتمش و هیچکدومتون تا حالا نشنیدین!

سلام عزیز, فدات بشم, میخوام باهات گپ بزنم
قفل سکوتو بشکنم, از عشق برات حرف بزنم
دلم میخواد بهت بگم دوستت دارم یه عالمه
هزار بارم ببینمت بازم میگم واسم کمه
دلم میخواد یه آسمون ستاره دست چین بکنم
چند تا گل سرخو برات از باغچه گلچین بکنم
بیارم و بهت بگم:میخوای دلم پیشت باشه؟
مرهم غم یا غصه هات وقتای خستگیت باشه؟
بعد تو پاشی جلو بیای,اشک چشمم رو پاک کنی
هرچی بدی و حسرته,یک دفعه زیر خاک کنی
دلم میخواد همین روزا یه شب بهت زنگ بزنم
بدون هیچ خجالتی حرفامو راحت بزنم
بهت بگم دوستت دارم ,قد تموم عاشقا
اگه میگی که این کمه,قد خودم,بعد خدا
بهت بگم دلت میاد اسممو از یاد ببری
یا تو منو نشناسی و عشقمو از یاد ببری
دلم میخواد بیام پیشت هرجای دنیا که باشی
دلم میخواد با هم دیگه بریم تو حوض نقاشی
بریم توی رنگ گلا,اونجا که عشقا آبیه
صداقتو سبز میکنن,مهر و وفا شرابیه
عشق من و تو عزیزم,فکر میکنی چه رنگیه؟
من که میگم هر چی باشه,حتما رنگ قشنگیه
سیاه, سفید ,زرد و کبود, آبی و نارنجی و سبز
فرق نداره,مهم دله,که با تو داره راز و رمز!
از اونجا که دراومدیم,یه سر بریم به آسمون
از اون بالا داد بزنیم:ما عاشقیم هر دوتامون
یه شب بریم تو شهر عشق,پیش تموم عاشقا
لیلی,مجنون...اونهاییکه عشقشون موند تو قصه ها
قصه دیگه بسه عزیز,رویا یه روز تموم میشه
اما بدون که عشق من,واقعیه,کم نمیشه
بیا قبول کن دلمو, تو بیداری,حقیقتا
بخون که تو مال منی,دوستم داری تو واقعا!
خوب...خوب...خوب
اینم از شعر بنده, تقدیم به عشقم
امیدوارم که خوشتون اومده باشه
خدا جونم ازت میخوام که بهترین رنگها رو به عشق و زندگی ما ببخشی و هر چی غم و غصه اس از دفتر زندگیمون پاک کنی و به جاش رنگ عشق و شادی و سلامتی بزنی
ازت ممنونم خدای خوبم.
خودم ,عشقم ,و همه شما دوستای خوبم رو به خدای بزرگ و مهربون میسپرم.تا سلام دوباره,خدانگهدار.