تبليغاتX
به نام خدایی که در این نزدیکی است...

به نام خدایی که در این نزدیکی است...

و عشق...واژه ایست که خداوند آن را افرید







.: تـوضـیـحـات :.

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست

كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد

شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست


شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست

بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار


مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست

به کلبه عشق من خوش اومدی.اینجا صحبت از خداست.صحبت از عشقه و صداقت.وفاداری و صمیمیت.
خلاصه دل نوشته های منه.امیدوارم خوشتون بیاد.
در پناه حق عاشق باشید و سلامت و شاد...


.: ا مـکـانـات:.
صفحه ی اول
پست الکترونیک


.: نـویـسـنـده
:.


.: آ ر شـیـو :.
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387


.: پیوندهای روزانه :.

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


.: لـیـنـکهـا :.
داستانهای عاشقانه و رسیدن به خداوند
خاطرات من و عشقولیم
یه وبلاگ خوشمزه
مطبخ خاله خانم
من همواره در زندگی تو هستم در هر راهی
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

www.TaKTemp.com


* كدهاي جاوا*
Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ



به نام یگانه خالق عشق

سلام به زندگی و سلام به تمام قشنگیا و خوبیا و نعمتای خدا

یه مدت طولانی نبودم.نمیدونم چرا نمی نوشتم ولی انگاری داشتم با خودم دست و پنجه نرم میکردم بلکه بتونم با دلم کنار بیام.دیگه نوشتن هم جواب نمیداد...

ولی خدارو شکر الان خیلی بهترم و این همش لطف خداست...ازش ممنونم به خاطر همه چیز و میخوام که مثل همیشه کنارم باشه و دستامو بگیره و کمکم منه...

هرچی میخواستم بنویسم تو این شعر مریم حیدرزاده هست...حرف دل من و خیلیهای دیگه اس...

پس من چیزی نمیگم.خودتون بخونین...

خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي و ببيني که ديگه دوستش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بيوفا شه اون کسي که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا
ميسوزونه گاهي قلبو زهر تلخ بعضي حرفا
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نميمونه
خيلي سخته اگه عمر جادوي شعرت تموم شه
نکنه چيزي که ريختي پاي عشق اون حروم شه
خيلي سخته اون کسي که گفت واسه چشات ميميره
بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرفاي اون باورت شه
نکنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي کال و چيدن
بخدا کم غصه اي نيست چن روزي تو رو نديدن
خيلي سخته که دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه کمي ترسيده باشي
خيلي سخته که بدونه واسه چيزي نگراني
از خودت ميپرسي يعني ميشه اون بره زماني؟
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نميخواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بيوفايي
خيلي سخته که ببيني کسي عاشقيش دروغه
چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خيلي سخته و قشنگه آشنايي زير بارون
اگه چتر نداشته باشن توي دستا هردوتاشون
خيلي سخته تا هميشه پاي وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسۀ کسي شکستن
خيلي سخته واسۀ اون بشکنه يه روز غرورت
اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته بودن تو واسۀ اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت
خيلي سخته چشماي تو واسۀ اون کسي خيسه
که پيام داده يه عمره واسه تو نمي نويسه
خيلي سخته که دل تو نکنه قصد تلافي
تا که بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي
خيلي سخته اونکه ديروز تو واسش يه دنيا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي
خيلي سخته بري يکشب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
خيلي سخته که من و تو هميشه با هم بمونيم
اونقد عاشق که ندونن ديوونه کدوممونيم...

 

خدایا خودمو به تو میسپرم و به تو توکل میکنم.خودت پشت و پناهم باش...


نویسنده: ساناز
ساعت: 1:6
تاریخ:
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387


به نام یگانه خالق عشق

سلام .امروز بازم از اون روزایی که اسمون دلم مثل اسمون شهرم ابریه و آبستن بارش.دلم میخواد گریه کنم و از ته دل خدامو صدا کنم.اینقدر گریه کنم تا بلکه دلم سبک شه ولی نمیدونم چرا هرچی هم اشک میریزم باری از سر دلم کم نمیشه.اخه دل من واسه این همه غصه خیلی کوچیکه خدا جونم.داره میترکه ...من همیشه روزای ابری دلم میگیره حالا وای به روزی که از قبل دلم گرفته باشه و هوا هم بگیره...همه چی دست به دست هم میده تا ببارم...

خدا تنها کسیه که من میتونم باهاش درد دل کنم و اینارو فقط برای خدای مهربونم مینویسم تا بخونه و کمکم کنه...خدایا...خیلی تنهام.خودت میدونی اونایی که دوستشون داشتم و دوستم داشتم کین و کجان...انشالله هرجا هستن تنشون سالم و دلشون شاد باشه.من همه چی رو به خودت سپردم.خودت هرکاری که صلاح میدونی انجام بده ولی منو از این تنهایی و بی کسی نجاتم بده...دیگه تحمل این نگاههای سنگین و این صحبتهای درگوشی برام سخته...میدونم اونا هم حق دارن ولی من چه کاری از دستم برمیاد...تنها تویی که میتونی همه چی رو درست کنی و کمکم کنی پس تنهام نذار و تو این تنهایی دستمو بگیر...به اون روازی شادی و عشق بگو برگردن که دلم خیلی براشون تنگ شده و دیگه دوست داشتن داره از یادم میره...کم کم دارم فراموش میکنم چه جوری میشه دوست داشت  دوست داشته شد...خدایا ...خودت کمکم کن و نذار این چیزای قشنگ رو فراموش کنم.خودت بهم نشون بده که زندگی هنوزم زیباست و عشق هنوز زنده اس...هنوز هم میشه دوست داشت و عاشق بود...خودت عشق رو تو دلم زنده نگهدار و بهش بگو که عاشقانه برگرده...بیاد تا این روزای دلگیر تموم بشن و دنیای عشق و شادی منم رنگی بشه...بهش بگو که منتظرشم مثل همون روزا...خدایا زندگیمو دست تو میسپرم.میدونم که تو خیلی خوب مراقبمونی...خودت کمکم کن...دوستت دارم خدا جونم


نویسنده: ساناز
ساعت: 14:53
تاریخ:
پنجشنبه سوم بهمن 1387


به نام خدایی که تنها یار منه...

خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانۀ این تنهایی.بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.بخدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در باد.
همۀ عمر دروغ، گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،واپسین لحظۀ مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همۀ عمر دلم را،به سراب !!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!خسته ام درک کنید.
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم!!
 
خدایا خودت کمکم کن.خواهش میکنم...کمکم کن

نویسنده: ساناز
ساعت: 1:38
تاریخ:
شنبه بیست و هشتم دی 1387


به نام خدایی که همیشه بوده و هست

امشب دلم خیلی گرفته... امشب از اون شباییه که بغضم منتظر یه تلنگره تا بترکه و همه جا رو سیراب کنه...اینقد بباره تا هیچ غصه ای نمونه...اینقد بباره تا همه بدیهارو بشوره و به دست فراموشی بسپره
اما افسوس که اشکهای من دردی رو دوا نمی کنه...نه غمی فراموش میشه و نه غصه ای از دلها پاک میشه...فقط دل تنهام سبک میشه...امشب بدجوری دلم یاد بچگیام کرده...حال و هوای اون روزا بدجوری افتاده تو سرم...یاد اون روزایی که غصه هیچی رو نمی خوردم یعنی اصلا نمیدونستم "دلم گرفته" یعنی چی...بلد نبودم غصه بخورم که کاش هیچوقت هم یاد نمیگرفتم ...دلم یاد روزایی رو کرده که با بچه ها بازی میکردیم و خدا خدا میکردم مامانم صدام نکنه که برم خونه...چه عالمی داشت اون روزا...چقدر اب بازی میکردیم و اهل محل رو خیس میکردیم و از ته دل میخندیدیم...یادش بخیر اون روزایی که عروس میشدم و هر دفه یکی از بچه ها داماد میشد... یادش بخیر  اون نگاههای دزدکی و اومدن رو دیوار...چه صفایی داشت دوست داشتن اون روزا که عشق خالص بود و بی ریا...اون روزا چه بی مدعا و ساده عشق رو میدادیم و میگرفتیم بدون هیچ چشم داشتی... یادش بخیر قهر و اشتیهای اون روزا...با یه اخم قهر میکردیم و با یه بوسه اشتی...انگار تمام دنیا تو همون چاردیواری خونه و کوچه مون خلاصه شده بود و تمام خوشیهای عالم تو دلمون...دلم میخواست دوباره برمیگشتم به اون روزا تا شاید به تموم اون ادما میگفتم که هنوزم دوستشون دارم و برام عزیزن... هنوزم به یادشون هستم و هروقت اهنگ "دختر همسایه" رو میشنوم برمیگردم به اون روزا و میشم همون دختر همسایه ای که همبازی بچگیاشون بود...الان دیگه هممون بزرگ شدیم و هر کدوم زندگی خودمونو داریم ولی تو دلمون هنوز اون همبازی بچگیمون و اون عشقای کودکی رو داریم و با خاطراتش خوشیم.

برای همتون ارزوی خوشبختی میکنم و بدونین که هیچوقت فراموشتون نمیکنم.


نویسنده: ساناز
ساعت: 0:51
تاریخ:
دوشنبه بیست و سوم دی 1387


به نام یگانه خالق هستی
سلام به همه دوستای خوبم
میدونم این چند وقته کمتر میام و حالی واسه نوشتن ندارم.ولی دست خودم نیست...گاهی وقتا یه حالی به ادم دست میده که حتی نمیتونه بیانش کنه و قلم به دست بگیره...امشب از اون شباییه که دلم داره ار غصه میترکه...فقط دلم یه گوش شنوا میخواد که پای درد دلم بشینه و اشکامو پاک کنه...امشب بیشتر از هر وقت دیگه ای تو زندگیم احساس تنهایی میکنم.

میدونین... من از بچگی همیشه تنها بودم.نه خواهری نه برادری.همیشه خودم بودم وخدامو مامان و بابام.بچه که بودم با عروسکام سرمو گرم میکردم ولی بزرگتر که شدم دلم یه همزبون میخواست...یکی که حرفمو بفهمه و درکم کنه... اخه همیشه که نمیشه با مامان درد دل کرد...اون طفلکی انقدر واسه خودش فکر و خیال و نگرانی داره که دلم نمیاد منم یه باری به دوشش اضافه کنم...دوستا هم که همیشه پیش ادم نیستن.الان این وقت شب هرکدوم سر خونه و زندگی خودشونن من از کی میتونم بخوام بیاد پیشم یا به حرفام گوش بده...فقط خدا رو دارم که همیشه مدیونشم واسه اینکه بی هیچ منتی به درد دلم گوش میکنه و هیچوقت از دستم خسته نمیشه...هیچوقت حوصله اش سر نمیره و هروقت که بخوام برام وقت داره...اون بهترین دوستیه که من دارم و با داشتن اون احساس تنهایی نمیکنم.فقط از خودش میخوام ارومم کنه و بهم صبر بده...کمکم کنه درست ترین تصمیم رو تو زندگیم بگیرم.

اخه خدا جونم باور کن دیگه خسته شدم از این وضع.مگه من چقدر تحمل دارم.به خدا شونه هام داره زیر این بار سنگین خم میشه.خدایا نذار شرمنده ات بشم و کاری کنم که  توش پشیمونی باشه. میدونم هرچی تو برام پیش بیاری حتما به صلاحمه و باید شکرگزارت باشم ولی ازت میخوام صبر و تحملشم بهم بدی و هیچوقت پشتم رو خالی نکنی.میدونم که همیشه کنارم بوده و هستی پس حالا که بهت پناه اوردم منو ببخش و سرم رو تو بغلت بگیر.بذار انقدر تو بغلت گریه کنم که خوابم ببره.یه خواب اروم که بهم ارامش بده...که این ارامش رو هیچ جا جز اغوش تو پیدا نمیکنم.کمکم کن که تنها یار و یاورم تویی و فقط تویی که میدونی تو دلم چیه و تو سرم چی میگذره.

تویی که از گذشته و اینده ام اگاهی و میدونی خیرم تو چیه...پس بهترینهارو برام پیش بیار و مثل همیشه کنارم باش .دوستت دارم خدای مهربونم


نویسنده: ساناز
ساعت: 22:9
تاریخ:
شنبه بیست و یکم دی 1387


به نام خداوند عشق

 

 

A – Accept : پذیرا باشید:

دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.

 

B - Break away : خودتان را جدا سازید:

خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.

 

C -  Create : خلق کنید :

 خانواده ای از دوستان و آشنایانتان  تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.

 

D – Decide : تصمیم بگیرید:

تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

 

E - Explore : کاوشگر باشید :

جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.

 

F - Forgive : ببخشید :

ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.

 

G - Grow : رشد کنید:

عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

 

H – Hope : امیدوار باشید:

به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

 

I - Ignore : نادیده بگیرید:

امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

 

J – Journey : سفر کنید:

به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

 

K – Know : بدانید:

بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

 

L – Love : دوست بدارید :

اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.

 

M – Manage : مدیر باشید:

بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

 

N - Notice : توجه کنید:

هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

 

O -Open : باز کنید:

چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

 

P –Play : بازی و تفریح کنید:

فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.

 

Q – Question : سوال کنید:

چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

 

R – Relax : آرامش داشته باشید:

اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

 

S – Share : سهیم شوید:

استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

 

T – Try : تلاش کنید:

حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.

 

U – Use : استفاده کنید :

از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

 

V – Value : احترام بگذارید:

برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

 

X – X-Ray : اشعه ایکس:

با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

 

Y – Yield : اجازه دهید:

اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .

 

Z – Zoom : تمرکز کنید:

زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید
 

 در پناه حق...

 

 


نویسنده: ساناز
ساعت: 20:9
تاریخ:
شنبه بیست و یکم دی 1387


بسم رب الحسین

فرارسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی رو به تمام دوستداران سیدالشهدا تسلیت عرض میکنم و امیدوارم عزاداریتون مورد قبول حق واقع بشه.ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنین.

اینم شعر "نی نامه" از استاد قیصر امین پور برای عاشورا.روحش شاد...

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان ياد کردن
زبان را زخمه فرياد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن

نوای نی نوايی آتشين است
بگو از سر بگيرد، دلنشين است

نوای نی نوای بی نوايی است
هوای ناله هايش، نينوايی است

نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل، بيماری سنگ

قلم،تصوير جانکاهی است از نی
علم،تمثيل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در انديشه نی
که اينسان شد پريشان بيشه نی؟

سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نيستان سينه او
غم غربت،غم ديرينه او

غم نی بند بند پيکر اوست
هوای آن نيستان در سر اوست

دلش را با غريبی، آشنايی است
به هم اعضای او وصل از جدايی است

سرش برنی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گرديد، گه دال

ره نی پيچ و خم بسيار دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد

سری برنيزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر،باری از دل بود بر نی

چو از جان پيش پای عشق سر داد
سرش بر نی ، نوای عشق سر داد

به روی نيزه و شيرين زبانی !
عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای ديگر بخواند
نيستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشمها در خون نشينند
چو دريا را به روی نيزه بينند

شگفتا بی سرو سامانی عشق!
به روی نيزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق در عالم هياهوست
تمام فتنه ها زير سر اوست !

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی الاصحاب الحسین


التماس دعا
 


نویسنده: ساناز
ساعت: 19:36
تاریخ:
دوشنبه شانزدهم دی 1387


به نام خدای بخشنده مهربان

سلام به همه دوستا و رفقای همدل

امروز اولین روز از سال ۲۰۰۹ هستش.سال جدید میلادی رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم که این تغییر سال نقطه ای باشه برای تغییرات بهتر تو زندگی هممون.درسته که ما عید نوروز رو داریم و بهترین سمبل تغییر و بهتر شدن,رفتن زمستون و اومدن بهاره ولی خوب ادم میتونه از هرجایی شروع کنه.مخصوصا برای امثال من که همیشه در پی بهونه و به قول معروف انگیزه هستن تا یه قدم بردارن شروع سال ۲۰۰۹ هم انگیزه بدی نیست و فکر کنم یه ۲,3ماهی مارو تو زندگیم جلو می اندازه.مجبور نیستیم حتما تا نوروز صبر کنیم و اون وقت به فکر تغییر و تحول بیافتیمخلاصه که همه روزا متعلق به خدا هستن و هیچوقت برای شروع دوباره و قدم برداشتن در راه خدا و زندگی بهتر دیر نیست.پس از همین امروز سعی کنیم عادات و اخلاقای بدمون رو با خوبیها جایگزین کنیم و هر روز بهتر از دیروز باشیم.با امید,انرژی و عشق به خالق و مخلوق.

بهترینهارو برای همتون ارزم میکنم.تو این شبای عزیز ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.

اینجا هم یه داستان کوچولو براتون میذارم که شاید بتونه انگیزه خوبی باشه برای امید به فردا و فرداهایی بهتر...

به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
كسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟»

شیطان پاسخ داد: «این نومیدی و افسردگی‌ست.»

آن مرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟»

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بكنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به كار برده‌ام. به همین دلیل این قدر كهنه است.

راست گفته‌اند كه شیطان دو ترفند اساسی دارد كه یكی از آنها نومید كردن ماست. به این طریق دست كم مدتی نمی‌توانیم برای دیگران خدمتی انجام دهیم و مفید باشیم. ترفند شیطانی دیگر تردید افكندن در وجود ماست، تا رشتة ایمانمان كه ما را به خدا متصل می‌كند، گسسته شود.

پس مراقب باشید كه فریب این دو ترفند را نخورید!

برگزیده از كتاب ''یكصد حكایت فرزانگی"

در پناه حق , نور، شادمانی و عشق.


نویسنده: ساناز
ساعت: 18:28
تاریخ:
پنجشنبه دوازدهم دی 1387


به نام خدای حسین
سلام به همه دوستان خوبم
این روزا که خیمه عزای سیدالشهدا تو هر کوچه و برزنی برپاست جا داره بیشتر از مظلومیت,به شجاعت امام حسین فکر کنیم و سعی کنیم بیشتر از اشک ریختن , فلسفه قیام سالار شهیدان رو درک کنیم و راهش رو ادامه بدیم .
 
 
دکتر علی شریعتی:
 حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس
که به جای افکارش, زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او
را بی آبی معرفی کردند.
 

نویسنده: ساناز
ساعت: 13:55
تاریخ:
چهارشنبه یازدهم دی 1387


بسم الله النور

سلام

هرسال این موقع که میشه دلم حال و هوای عجیبی پیدا می کنه.این موقع سال دلم نمیخواد هیچ جایی باشم جز خونه خودمون.اگه بگم تموم سال انتظار این روزا رو میکشم ودلم واسه بوی اسپندش تنگ میشه بیراه نگفتم.

هر سال دم دمای محرم که میشه میرم پی خرید بلوز مشکی که نذر مامانه.دلم تاپ تاپ میکنه واسه شبای عزاداری و بوی اسپند هیاتی که از بچگی باهاش بزرگ شدم.هیاتی که سال تاسیسش با سال تولد من یکیه و از روزی که چشم باز کردم دیدمش.

درسته عزای امام حسین هرجا باشه عزاداریه ولی واسه منی که از بچگی اینجا بودم و این هیات رو دیدم هیچ جا این صفارو نداره.

از وقتی که یه الف بچه بودم با هم سن وسالامون تو همین هیات بودیم تا الان که همه بزرگ شدیم و هرکی رفته پی زندگی خودش...ولی محرم که میشه همه دوباره میان.حتی اونایی که از این محل رفتن شبای محرم دوباره برمیگردن همون هیات قدیمی دوران بچگی.

انگار این هیات واسه ما یاداور روزای خوش بچگیمونم هست.یاداور صفا و صمیمیت دوران کودکی که هرچی بزرگتر شدیم کم رنگتر شد...یاد اون روزایی که اگه عزاداری میکردیم یا اشکی میریختیم بدون ریا بود...گریه مون نه واسه حاجت گرفتن از خدا و امام حسین بود نه واسه مشکلات و گرفتاریهای شخصیمون...فقط اشک میریختیم چون تو این روزا دلمون میشکست و واسه حسین عزاداری میکردیم.

اگه یه یا حسین میگفتیم از ته دل بود...اگه کمکی میکردیم یا نذری میدادیم خالصانه بود...حالا این هیات ما رو یاد همون روزا می اندازه...شاید واسه تکرار اون روزاس که دلم نمیخواد عزای امام حسین رو هیچ جای دیگه ای باشم جز اینجا...چون فقط این سقاخونه و این علم و کتل هستش که شاهد تمام روزای شادی و غم من بوده...تو این سالها تموم دعاها و نذر و نیازای من رو شنیده و از دلم خبر داره...

حالا امروز هم که روز اول محرمه باز همون حال و هوا تو سرمه و از خدا میخوام این توفیق رو نصیبم کنه که بهتر و بیشتر از سالهای گذشته بتونم هرکاری از دستم برمیاد انجام بدم و خدای حسین خودش پشت و پناهم باشه و تنهام نذاره...تو این شبها و روزایی که دعای دلهای شکسته زودتر مستجاب میشه خدا خودش همه مریضارو شفا بده ,گره از کار همه باز کنه,مشکل همه رو حل کنه,مشکل منم حل کنه و دستمو بگیره...خودش یه راهی پیش پام بذاره که ختم به خیر شه انشالله.برای همتون اروزی خوشبختی میکنم,منم از دعای خیرتون محروم نکنین.

السلام علی الحسین

 و علی علی ابن الحسین

و علی اولاد الحسین

 و علی اصحاب الحسین

خدایا به دادم برس که تنها درمون این دل تویی...

 


نویسنده: ساناز
ساعت: 15:21
تاریخ:
دوشنبه نهم دی 1387